تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
ناتمام
پنجشنبه 26 خرداد1390
خسوف دیشب
آدم فکر می‌کند چیزهایی مثل ماه‌گرفتگی چه فرقی برایش می‌کند اگر کسی را نداشته باشی که خبرش را به او بدهی؟ خبر چیزی شگفت‌انگیز!

آدم فکر می‌کند "هیچی"

بعد آدم فکر می‌کند از رابطه‌های انسانی (رفاقت، دوستی، عشق) انتظاری بیش از این را نمی‌شود داشت، از کجا که نهایتا انتظاری بیش از این را هم برآورده نمی‌کند.

دیشب روی چمن‌های صحن خوابگاه با فاروق حرف می‌زدیم.


+ نوشته ی مهدی
دوشنبه 19 اردیبهشت1390
 

اگر آدم "چوب" را طوری تلفظ کند که لب ها کمی به جلو جمع شوند و بعد از آن لحظه ای ـ تنها لحظه ای ـ مکث کند، حس پیدا می کند، وزن می گیرد.


در داستان های همینگوی، و فقط داستان های همینگوی، کلمات اینطوری ادا می شوند.

بر پدرت لعنت همینگوی

 

+ نوشته ی مهدی
جمعه 26 فروردین1390

بهار است و مگس هایی که از پنجره هایی که برای باد باز گذاشته ایم داخل می شوند، هنوز کوچک اند.

+ نوشته ی مهدی
جمعه 26 فروردین1390
.
+ نوشته ی مهدی
چهارشنبه 24 فروردین1390

 

 

راز

 

 

+ نوشته ی مهدی
چهارشنبه 24 فروردین1390

 

هر که او نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورت گر چین باشد

 

حافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته ی مهدی
یکشنبه 21 فروردین1390
 

 

خیال

 

 

+ نوشته ی مهدی
یکشنبه 21 فروردین1390
 

گفتگوهاست در این راه که جان بگدازد

هرکسی عربده ای این که مبین آن که مپرس

 

 حافظ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته ی مهدی
یکشنبه 14 فروردین1390

 

 

کلمه

 

 

+ نوشته ی مهدی
چهارشنبه 10 فروردین1390
 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

که اش صد هزار منزل بیش است در بدایت

 

حافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته ی مهدی